فکر می کنم 27 اسفند 95 بود که این سازو گرفتم. 25ام شب به یارو مسیج دادم که از این سازا داری، گفت اینطوری نیست که آماده داشته باشیم، باس سفارش بدی مام سفارش بذاریم اواسط تابستون میاریم. تقریبا نا امید شده بودم براش. می خواستم که با سال جدید به جای یاد گرفتن روسی این سازو و به طور کلی موسیقی یاد بگیرم. تقریبا توی زندگیم وقتی برای یاد گرفتن درست و اصولیش نذاشته بودم و همیشه برای خودم درین درینگ کرده بودم. خلاصه یارو که جواب منفی داد منم نا امید شدم. گفتم خب میرم بهارستان می گیرم. حدودا نیم ساعت بعدش گفت البته یکی داره ولی ساز حرفه ایی نیست. صحبت کردیم و گفتم ریش و قیچی دست خودت اگه فکر می کنی واسه شروع مناسبه من بهت اعتماد می کنم. خلاصه اوکی شد و بعد حرف زدن و اینها طرف یه قمیشم اضافه داد "به خاطر اخلاق خوبم" :)))) می خواستم بگم بهش از مهد کودک به بعد تا حالا هیچ کی اینطوری کادو بهم نداده بود:))) خلاصه قرار گذاشتیم تو یه روزی که خیلی سرم شلوغ بود، از ماشین شستن و مهمون خارجی اومدن و حیاط شستن و خونه تکونی کردن گرفته تا بابات اومد و واسه افطار باس یه چی می پختم و خرید کردن و قرار با این پسره گذاشتن در یک کافه ای حوالی هفت حوض. رفتم و خدا میدونه چقدر احساس خوبی دشتم. بعد از مدتها داشتم حس می کردم چقدر خودم رو دوست دارم و خودم عاشق محبتی که به خودم کرده بودم شدم.
اما ورای همه ی این احساسات و داستانها عشق به اینکه برات این سازو بزنم بود. عشق به تو و اینکه چقدر دوستت دارم و چقدر می خوام با تمام وجودم کاری کنم که تو همیشه مسرور و مشعوف باشی. امروز بعد از حدود دو هفته تونستم سازم رو خودم کوک کنم. خیلی سخت بود اما کردم و شد. چیزی توی دنیا نیست که نشه اگه عشق و علاقه وافر بهش داشته باشیم.
نفسم گرفت از بس توش دمیدم. ولی امیدوارم تا روزی که می بینمت حداقل سه- چهار تا آهنگ داشته باشم که برات بزنم. چقدر دوست دارم ذوق کردنتو و واسه دیدن کوتاه ترین ذوقت حاضرم هر هزینه ای که لازمه بکنم.
خیلی خیلی دوستت دارم مون امور.
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:12 توسط persoe |
برچسب: چالشهای,جدیدم,
نویسنده: بهار زارعیپور
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 1:30