خرید بک لینک
هیچ می دانی که من بی تو کی ام؟

باورم به چه رنگ است و کجاست؟

آخرین بار که امید اینجا بود

چه لباسی تنمان بود؟

دور آن میز غذا

تو کجا بودی؟

چه خوردیم با هم؟

چه بگویم که تو رفتی و گرفت

دلم،

آغوش غمی سرد به بر

سودجویانه

به من تنید و بلعید مرا

سیاه ماری که چو بودی اثرش هیچ نبود

هیچ می دانی آنجا که تویی،

خبرت نیست ز من

خبرت نیست که "بازار بزرگ"، حراج است

دم عید

دل بیچاره ی من لیک

به دنبال خریدار، آتش زده خویش

تا بیایی و نگاهی بکنی

شب عید است آخر

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند ۱۳۹۵ساعت 0:4 توسط persoe |

برچسب: هیچ,میدانی,ام؟, نویسنده: بهار زارعی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 1:30

صفحه بندی