برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
برچسب: خداحافظی,
نویسنده: بهار زارعیپور
که دلی خون کرده داری
بافته ای یش یا که آزاد
به کجایی به کجایی
تو و آن طره ی چین چین
که همه زندگی ام اوست
نکنی صاف و نه کوتاه
دل من بشکنی اش چون
تو و آن عشوه ی پرفن
که شده است روز و شب من
چه نخواهی و ندانی
همه رویای منی
من و این قامت رنجور
گره خورده به زمانیم
دوری ات میل مرا نیست
به چه امید بمانیم؟
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
باورم به چه رنگ است
آخرین باری که امید اینجا بود
ما چه پوشیده بودیم
چه می دانی، چه بگویم از آن لحظه گرفت
دلم، آغوش غمی سرد
ناتوان
به من تنید و بلعیدم
سیاه ماری که تا تو بودی اثرش هیچ نبود
هیچ می دانی آنجا که تویی،
خبرت نیست ز من
خبرت نیست که "بازار بزرگ"، حراج می گذارد
دم عید
دل بیچاره ی من لیک
به دنبال خریدارش، آتش زده خویش
تا بیایی و نگاهی بکنی
شب عید است آخر
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور
برچسب:
نویسنده: بهار زارعیپور